صنعت استعاره در گذشته به عنوان ابزاری زیبایی شناختی، ویژگی واژه ها و پدیده ای زبانی شناخته می شد. در رویکرد نوین زبان شناسی شناختی، استعاره به عنوان ابزاری فرازبانی شناخته می شود که نظام مفهومی ذهن انسان را شکل می دهد؛ یعنی یک استعاره، مفاهیم نظام مندی ارائه می دهد. بنابراین، بین استعاره ها ارتباطی به وجود می آید. جملاتی چون «در بحث شکستش دادم»، «استدلالش پیروز شد»، نمونه ای از استعارۀ «بحث، جنگ است» می باشد. استعاره بخش مهمی از ارتباط های کلامی را شکل می دهد و آن قدر طبیعی به زندگی ما وارد می شود که گاهی در عمل متوجه آن نمی شویم. از دیدگاه لیکاف، استعاره روشی است که از طریق آن، یک حوزه از تجربه در قالب حوزه ای دیگر بیان می شود. حوزۀ مبدأ معمولاً عینی تر و ملموس تر از حوزۀ مقصد است. بنا بر نظر لیکاف، استعاره یک عنصر حاشیه ای در حیات فکری ما انسان ها نیست، بلکه عنصری است در ادراک ما که از فرهنگ و دنیای پیرامون مان محسوب می شود. یکی از انواع استعاره های مفهومی، استعارۀ جهتی است. استعاره های جهتی، صورت های مکانی به مفاهیم می بخشند که این جهت ها از یک سو، ریشه در تجارب ما دارند و از سوی دیگر، سبب زیبایی نظام های مفهومی می شوند. وظیفۀ این نوع از استعاره ها برقراری انسجام در نظام مفهومی ماست. زبان به کاررفته در قصاید خاقانی به علت تنوع مفاهیم موجود در آن، حوزۀ مناسبی برای بررسی استعاره از دیدگاه زبان شناسی شناختی است. بررسی قصاید خاقانی با این دیدگاه، ما را در شناخت بهتر اندیشه و جهان بینی خاقانی یاری می رساند. این پژوهش که با روش توصیفی و تحلیلی انجام شده، استعاره های جهتی را در قصاید خاقانی بررسی کرده است. در استعاره های خاقانی، بیشتر از جهت های «بالا» و «پایین» برای اعطای صورت مکانی به مفاهیم استفاده شده است، در حالی که «عمق، سطح، دور و نزدیک» کمترین کاربرد را دارد. در این پژوهش، جهت «بالا» با امور مثبت و جهت «پایین» با امور منفی مرتبط بود، جز در یک مورد که جهت بالا بر امور منفی و جهت پایین بر امور مثبت دلالت داشت.